هفت ماهه شدم
هفت ماه از مادر شدنم میگذره و اعتراف میکنم که فکر نمی کردم که این قدر مادر شدن سخت بااشه. خیلی سخته که با هر چیز کوچیکی قلبت تند بزنه که نکنه چیزیت شده باشه نکنه درد و مشکلی داری که من نمیتونم بفهمم .تا حالا دوبار سرما خوردی و تب کردی .سه بارم که واکسن زدی و بااازم تب کردی اونم تب بالا.الان هفت ماه از اومدت میگذره با همهی سختی ها و شیرینی هاش و من تبدیل به یه مامان با هفت ماه تجربه شدم که خیلی چیز ارزشمندیه . حالا یه اعتراف دیگه بکنم این که فکر نمی کردم مادر شدن این قدر شیرین باااشه . این که یه آدم کوچولو از هر جهت بهت وابسته باشه . دیوونه اون نگاتم وقتی داری شیر می خوری و با اون چشم های خوشگلت تو چشام زل میزنی. دیوو...
نویسنده :
مامان آرش جون
14:00








