آرشآرش، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

پسر اردیبهشتی من ** آرش **

هفت ماهه شدم

  هفت ماه از مادر شدنم میگذره و اعتراف میکنم که فکر نمی کردم که این قدر مادر شدن سخت بااشه. خیلی سخته که با هر چیز کوچیکی قلبت تند بزنه که نکنه چیزیت شده باشه نکنه درد و مشکلی داری که من نمیتونم بفهمم .تا حالا دوبار سرما خوردی و تب کردی .سه بارم که واکسن زدی و بااازم تب کردی اونم تب بالا.الان هفت ماه از اومدت میگذره با همهی سختی ها و شیرینی هاش و من تبدیل به یه مامان با  هفت ماه تجربه شدم که خیلی چیز ارزشمندیه . حالا یه اعتراف دیگه بکنم این که فکر نمی کردم مادر شدن این قدر شیرین باااشه . این که یه آدم کوچولو از هر جهت بهت وابسته باشه . دیوونه اون نگاتم وقتی داری شیر می خوری و با اون چشم های خوشگلت تو چشام زل میزنی. دیوو...
17 آذر 1392

علاقه من به تکنولوژی

  علاقه زیادی به کنترل تلویزیون ، مبااایل و صدالبته کیبورد کامپیوتر داری. تا بغل کسی هستی و اون نزدیک کامپیوتره  در یک حرکت سریع خودت رو خم میکنی روی کیبورد و واسه خودت تایپ میکنی   ...
17 آذر 1392

شکست دادن ویرووس دون دون کننده

پسر گلم چند روز بود سرفه میکردی ما بهت دااارو دادیم سرفه ت داشت خوب میشد که یهو تب کردی. تبت هم خیلی بالا بود حتی به ٣٩.٤ هم رسید من و بابا خیلی نگرانت بودیم . بردیمت دکتر و دکتر گفت یه نوع ویروس گرفتی و تبت باید کنترل بشه و هیچ دارویی نداره . خیلی کلافه بودی و همش گریه میکردی فرداش تبت اومد پایین ولی صورت و بدنت دون های ریز زد . بابا جون سر کار بود و من خیلی ترسیدم سریع رفتم تو اینترنت سرچ کردم و فهمیدم خداروشکر این دون ها نشونه خوبی ه و تو داری خوب میشی . سه رو ز این دون ها رو پوستت بود و بعد محو شد و تو پسر قوی من تونستی ویرووس رو شکست بدی .خدارو شکر ایشالله دیگه هیچ وقت مریض نشی ...
14 آذر 1392

اولین مواجهه ی من با دکتر

  بعد از این که واکسن چهار ماهگی م رو زدم خیلی تب کردم . بابا جون و مامان جونم تا صبح بالا سرم بیدار بودن و پاشویم می کردن . دلیلش هم این بود که زدن واکسن مصادف شده بود با اولین روز سرما خوردگی من و از فردا آبریزش م شروع شد و من اولین بیماری زندگیم رو تجربه کردم . بابا جونم اعتقادی به دکتر نداشت چون من خیلی کوچولو هستم  و تو این سن بهم دارو نمیدن  ولی مامان جونم خیلی نگران بود برای همین یه روز صبح من و ورداشتن و رفتیم دکتر   در نگاه اول دکتر خیلی عجیب به نظر می رسید   کارهای عجیبی هم می کرد     بعد رو کاغذ یه چیزایی نوشت و  یه چیزی رو کوبید روش.&n...
2 آذر 1392