تولد زنبوری پسر مامان مبااااااااااااااارک
یکساااال گذشت . به یه چشم به هم زدن یه ساله شدی . یه سال البته با جزییااات بسیار بسیار زیااد. بعضی ازبچه ها ها تو یه سالگی راه میافتن ولی تو خیال راه رفتن نداشتی. با این که خیلی مشتاق بودم راه رفتنت رو ببینم ولی عجله ای نداشتم . اصلا اگه دست خودم باشه زماااان رو کش میاااارم که دیر تر بگذره این روزای خوش. گاهی دلم برای نوزادی ت تنگ میشه. کلا الان که یه سالت شده بیشتر دارم حس میکنم که دااری بزرگ میشی. به مناسبت تولد یه سالگی ت کل خانواده و مامان و بابا رو دعوت کردیم خونمون . اونا هم لطف کردن با ابن که سخت بود ولی اومدن و کلی خوشحالمون کردن. بجز دایجون مهدی و عمه جون لیلا که با این که تلاششون رو کردن ولی نشد که بیان. ما...
نویسنده :
مامان آرش جون
13:27
اولین عید تو بغل مامان
پارسال این موقع تو دل مامان بودی و من باورم نمی شد کمتر از دو ماه دیگه میای تو بغل م . روزهام پر از هیجان و اضطراب بود . ولی عید امساال برام یه رنگ و بوی دیگه داشت . تو کنار من و بابا بودی و زیباترین عید رو برامون ساختی. پسر قشنگم اولین عید ت بیرون از شکم مامان مبااااارک . اینم تیپ آرش جون در عید دیدنی ها ...
نویسنده :
مامان آرش جون
13:12
اولین کوتاهی مو
لحظه لحظه با تو بودن برای من خوشاینده ولی هیچ لذتی تو دنیا به اندازه اولین های تو قند تو دل مامان آب نمیکنه . اولین بار که خندیدی ، اولین بار که نشستی ، اولین بار که قلت زدی ، اولین بار که چار دست و پا رفتی ،اولین بار که یه دندون خوشگل در آوردی ،اولین بار که راه رفتی و کلی اولین هایی که تجربه ش کردم و کلی اولین هایی که چشم انتظارشونم . و این انتظار از خود اولین ها هم میتونه شیرین تر باشه. بریم سر اصل مطلب نزدیکای عید بود و پسر مو فرفروی مامان هم زلفاش بلند . بنابر این من و باباجون هم از خدا خوااااسته بساط اولین کوتاه کردن موی آقا پسر رو راه انداختیم و ازون جاایی که دلمون نمی اومد کوچک ترین اذیت ی بشی اول خوابوند...
نویسنده :
مامان آرش جون
16:19
تولد ده ماهگی
پسر کوچولوی مامان ده ماهه شد هووووورا به مناسبت این روز عزیز مامان جون دست به کار شد و برای پسر کوچولوی ناازش کیک شارلوت درست کرد . نوووش جونت پسر دوست داشتنی من ده ماهگی ت مباارک پسرک زیبای من خیلی دلت میخواست بهش دست بزنی ولی نمیشد بالاخره تمام توانت رو جمع کردی و دست به کار شدی و در آآآآآخر به هدفت رسیدی ...
نویسنده :
مامان آرش جون
13:39
فتح حماام
علاقه زیادی به سرک کشیدن به جاهااایی که نباید بری داری بله جاهااای ممنوعه خونه یعنی دستشویی و حموم باید سریع در دستشویی رو ببندیم چون به محض باز شدن درش تو پشت در واستادی و پاهات رو میزاری تو . درم که میبندیم گریه میکنی میخوای بیای تو . برای این که نشونت بدم اونجا به زیبایی اون چیزی که فکر میکنی نیست چندین بار بغلت کردم و اونجا رو بهت نشون دادم .نمیدونم تو ذهن کوچولوت چی میگذره . ولی کلی ذوق کردی و خوشت اومد . حموم به اندازه دستشویی برات شگفت انگیز نیست چون تو هم جزو افرادی هستی که ازش استفاده میکنی .ولی همچین بدت هم نمیااد تنهاایی قدم توش بزاری. یه روز که بابا از حموم برگش...
نویسنده :
مامان آرش جون
16:00
نه ماهگی برفی مباااارک
تو زمستون وقتی از خواب بیدار میشم و احساس میکنم بیرون خیلی سرده سریع میرم و از در بالکن یه نگاااهی میندازم به بیرون تا ببینم برف اومده یا نه .روز پونزده بهمن که بیدار شدم بعد از کنار زدن پرده بالکن با این منظره روبرو شدم و ازون جاایی که اون روز مصادف بود با نهمین ماهگرد پسر قشنگم سریع دست به کار شدم و یه کیک خوشمزه درست کردم . و من و بابا جون و شما رفتیم رو پشت بوم و نهمین ماه تولدت رو توی برف جشن گرفتیم ...
نویسنده :
مامان آرش جون
17:6









