آرشآرش، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

پسر اردیبهشتی من ** آرش **

کچل خاااان

  وقتی شما تقریبا دو ماه و نیمت شده بود موهای خوشگلت شروع کرد به ریختن اونم با سرعت بالا.   وقتی مامان صبح ها بعد بیدار شدنت بغلت می کردم بالشت پر مو بود. از اون جایی که پسر من همیشه خوشتیپه موهاش خوشگل کم میشد کاکل موهات اصلا نمی ریخت همون جور مونده بود و موهای بغل سرت می ریخت . برای همین نه تنها از خوشگلیت کم نشده بود بلکه یه پسر خوشگل به روز هم شده بودی. حتی بعضی ها ازمون میپرسیدن خودتون موهاش رو این شکلی کردین؟  آرش جون سه و نیم ماهه ...
19 آبان 1392

آرش کتاب خون

  مامان جونم بی صبرانه منتظر بود تا من  سه ماهم بشه بعدش دست به کار شد   اولش نمی دونستم چی قراره بشه و بسی خوشحال بودم     کم کم این شکلی شدم     بعد  به حقیقت کسالت بار پی بردم و سعی کردم فرار کنم     وقتی متوجه شدم راه فراری نیست، آخرین کاری که از دستم بر می اومد رو انجام دادم و مثل همیشه پیروز میدان شدم و تونستم خودم رو نجات بدم       ...
19 آبان 1392

ختنه سورون و برگشتن به خونه خودموووون

٢٠ روزه که شدی بردیمت بیمارستان شفا پیش دایی جون شاهپور مامان که ختنه ت کنه . قربونت بشم خیلی مامان دلش برات سوخت و کلی برات گریه کردم . دست من بود اصلا ختنه ت نمی کردم  خدارو شکر همون روز اول درد داشتی ولی ٢ هفته طول کشید حلقه ختنه بیفته . بابا ی مهربونت هم برات گوسفند عقیقه کرد و یک شب خونه مامانی اینا جمع شدیم و گوسفند خورون راه انداختیم البته بنا به روایتی  بابا و مامان بچه نباید از این گوسفند بخورن که من و بابا جون هم نخوردیم . مامان خیلی وقت بود که طاقتش تموم شده بود و دوست داشت هر چه زودتر برگردیم خونمون و با هم تنها باشیم ولی بابا جون می گفت بزار ٤٠ رو ز بشه که خیالمون راحت بشه . منم تا ٤٠ رو صبر کردم و فرداش با ...
12 آبان 1392