ختنه سورون و برگشتن به خونه خودموووون
٢٠ روزه که شدی بردیمت بیمارستان شفا پیش دایی جون شاهپور مامان که ختنه ت کنه
. قربونت بشم خیلی مامان دلش برات سوخت و کلی برات گریه کردم
. دست من بود اصلا ختنه ت نمی کردم
خدارو شکر همون روز اول درد داشتی ولی ٢ هفته طول کشید حلقه ختنه بیفته
. بابا ی مهربونت هم برات گوسفند عقیقه کرد و یک شب خونه مامانی اینا جمع شدیم و گوسفند خورون راه انداختیم
البته بنا به روایتی بابا و مامان بچه نباید از این گوسفند بخورن که من و بابا جون هم نخوردیم .
مامان خیلی وقت بود که طاقتش تموم شده بود
و دوست داشت هر چه زودتر برگردیم خونمون و با هم تنها باشیم
ولی بابا جون می گفت بزار ٤٠ رو ز بشه که خیالمون راحت بشه
. منم تا ٤٠ رو صبر کردم و فرداش با هم رهسپار خونمون شدیم خیلی هم عااالی.
آرش جون مامان تا ٤٠ روزگی شب ها خوب نمی خوابیدی و روز ها بی قراری می کردی و یه ساعت هایی همش گریه می کردی ولی از روزی که برگشتیم خونه مثل یه معجزه خوبه خوب شدی . مثل یه پسر آقا شب ها رو می خوابیدی و فقط برای شیر خوردن بیدار می شدی. از گریه زاری های روزانه هم خبری نبود حالا نمی دونم این از برکت ٤٠ روزه شدنت بود یا آرامش مامان و نینی بعد از برگشتن به خونه خودشون. من که با گزینه دوم موافقم اونم با درصد بالا


ختنه سورون و برگشتن به خونه خودموووون
