آرشآرش، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

پسر اردیبهشتی من ** آرش **

ختنه سورون و برگشتن به خونه خودموووون

1392/8/12 14:23
نویسنده : مامان آرش جون
148 بازدید
اشتراک گذاری

٢٠ روزه که شدی بردیمت بیمارستان شفا پیش دایی جون شاهپور مامان که ختنه ت کنه نیشخند. قربونت بشم خیلی مامان دلش برات سوخت و کلی برات گریه کردم گریه. دست من بود اصلا ختنه ت نمی کردمدروغگو خدارو شکر همون روز اول درد داشتی ولی ٢ هفته طول کشید حلقه ختنه بیفتههیپنوتیزم. بابا ی مهربونت هم برات گوسفند عقیقه کرد و یک شب خونه مامانی اینا جمع شدیم و گوسفند خورون راه انداختیمنیشخند البته بنا به روایتی  بابا و مامان بچه نباید از این گوسفند بخورن که من و بابا جون هم نخوردیم .

مامان خیلی وقت بود که طاقتش تموم شده بودکلافه و دوست داشت هر چه زودتر برگردیم خونمون و با هم تنها باشیمقلب ولی بابا جون می گفت بزار ٤٠ رو ز بشه که خیالمون راحت بشهخمیازه . منم تا ٤٠ رو صبر کردم و فرداش با هم رهسپار خونمون شدیم خیلی هم عااالی.بغل

آرش جون مامان تا ٤٠ روزگی شب ها خوب نمی خوابیدی و روز ها بی قراری می کردی و یه ساعت هایی همش گریه  می کردی  ولی از روزی که برگشتیم خونه مثل یه معجزه خوبه خوب شدی . مثل یه پسر آقا شب ها رو می خوابیدی و فقط برای شیر خوردن بیدار می شدی. از گریه زاری های روزانه هم خبری نبود حالا نمی دونم این از برکت ٤٠ روزه شدنت بود  یا آرامش مامان و نینی بعد از برگشتن به خونه خودشون. من که با گزینه دوم موافقم اونم با درصد بالا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

زری مامان مهدیار و صدرا
19 آبان 92 17:36
خدا حفظ کنه گل پسرت رو مامانی کوچولویی های پسر بزرگم حسابی یادم رفته بود و بی صبرانه منتظر بزرگ شدن پسر کوچولوم هستم با دیدن عکسای آرش جون کلی تجدید خاطره کردم