من و آقا گاوه
یه روز با مامان بابام رفتیم شهروند و نزدیک بود یه آقا گاوه من رو بخوره و من نه تنها نترسیدم بلکه بسی ذوق زده شدم 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی
من و آقا گاوه یه روز با مامان بابام رفتیم شهروند و نزدیک بود یه آقا گاوه من رو بخوره و من نه تنها نترسیدم بلکه بسی ذوق زده شدم 

نظرات (1)