آرشآرش، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

پسر اردیبهشتی من ** آرش **

اولین مواجهه ی من با دکتر

1392/9/2 20:48
نویسنده : مامان آرش جون
132 بازدید
اشتراک گذاری

 

بعد از این که واکسن چهار ماهگی م رو زدم خیلی تب کردم ناراحت. بابا جون و مامان جونم تا صبح بالا سرم بیدار بودن و پاشویم می کردنخمیازه. دلیلش هم این بود که زدن واکسن مصادف شده بود با اولین روز سرما خوردگی من و از فردا آبریزش م شروع شد و من اولین بیماری زندگیم رو تجربه کردم . بابا جونم اعتقادی به دکتر نداشت چون من خیلی کوچولو هستمخجالت و تو این سن بهم دارو نمیدنلبخند ولی مامان جونم خیلی نگران بود نگرانبرای همین یه روز صبح من و ورداشتن و رفتیم دکتر

 

در نگاه اول دکتر خیلی عجیب به نظر می رسید

 

کارهای عجیبی هم می کردقهقهه

 

 

بعد رو کاغذ یه چیزایی نوشت و  یه چیزی رو کوبید روش. 

فکر کنم خوب شدم . بریم خونه لطفاااااااااااااااااا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)