اولین مواجهه ی من با دکتر
بعد از این که واکسن چهار ماهگی م رو زدم خیلی تب کردم
. بابا جون و مامان جونم تا صبح بالا سرم بیدار بودن و پاشویم می کردن
. دلیلش هم این بود که زدن واکسن مصادف شده بود با اولین روز سرما خوردگی من و از فردا آبریزش م شروع شد و من اولین بیماری زندگیم رو تجربه کردم . بابا جونم اعتقادی به دکتر نداشت چون من خیلی کوچولو هستم
و تو این سن بهم دارو نمیدن
ولی مامان جونم خیلی نگران بود
برای همین یه روز صبح من و ورداشتن و رفتیم دکتر
در نگاه اول دکتر خیلی عجیب به نظر می رسید

کارهای عجیبی هم می کرد


بعد رو کاغذ یه چیزایی نوشت و یه چیزی رو کوبید روش.
فکر کنم خوب شدم . بریم خونه لطفاااااااااااااااااا

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین مواجهه ی من با دکتر
