من و عروسک محبوبم
عزیز دل مامان وقتی تو دل مامان بودی یه روز بابا جون از سر کار برگشت خونه دیدم تو تا عروسک تو دستشه تعجب کردن گفتم اینا چیه؟ گفت پشت چراق قرمز بودم یه پیر مردی عروسک می فروخت این دو تا عروسک چشمم رو گرفت خریدمش برای نینی مون . اون موقع هنوز آرش جون نشده بودی. یکی عروسک آبی بود که اسمش یادم نیست یکی دیگش هم باب اسفنجی بود که الان شده عروسک محبوب تو . در هر شرایطی بگیریمش جلو روت بگیم سلام همچین لبخند میزنی که نگو 
آرش جون و باب اسفنجی محبووب

سه و نیم ماهگی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


من و عروسک محبوبم
